جمعه , 28 مرداد 1401 - 7:42 بعد از ظهر

توضیح تاریخچه واکاندا

شاید هیچ اثری بزرگتر از ملت خیالی و آینده نگر آفریقایی واکاندا از دنیای سینمایی مارول در فرهنگ باب وجود نداشته باشد. پس از موفقیت چشمگیر فیلم پلنگ سیاه در سال 2018 ، تأثیر فرهنگی فیلم به سختی قابل چشم پوشی بوده است. این امکان برای نسلهای بیننده ای که بدون یک ابرقهرمان سیاه پوست بزرگ شده اند بالاخره احساس میشود و همچنین یک کشور آفریقایی شکوفا را نشان داد که توسط نیروهای استعمارگر جهان پیرامون خود کاملاً دست نخورده مانده بود.

متأسفانه ، علی رغم تمام تلاش های آکون ، واکاندا واقعی نیست و با مرگ دلخراش و نابهنگام ستاره معروفش، چادویک بوزمن ، واقعاً نمی توان گفت که دنیای فیلم با این کشور به کجا می رود. خوشبختانه ، در میان تمام بلاتکلیفی ها در مورد سرنوشت پادشاه تی چالا ، طرفداران می توانند به سراغ کمیک بوک ها بروند تا ببینند کوین فیژ و ذهنیت های مارول استودیو داستان را به کجا می کشانند.

برای کسانی که از زمانی که واکاندا در چهارمین داستان شماره 52 در سال 1966 اولین حضور خود را نشان داد ، به آن توجه کرده اند ، داستان های غنی برای فیلم ها کم نیستند. این که آیا این کاوش در بسیاری از فرقه های کشور واکاندا است ، دیدن تأثیری که ابرقهرمانان و شرورها در روابط دیپلماتیک این کشور گذاشته اند یا صرفاً تماشای شخصیت های دیگری که اشخاص سلطنتی درجه یک و / یا ابرقهرمان هستند ، امکان داستان های الهام گرفته را تا حدی بی پایان میکند.

برای کمک به درک اینکه وکاندا به کجا می رود ، بیایید نگاهی بیندازیم به جایی که در گذشته چه بوده است.

آغازهای عرفانی

همه واکاندا را تمدنی می دانند که ویبرانیوم را کشف کرد (فلزی که تشکیل دهنده سپر کاپیتان آمریکا نیز شناخته می شود). با این حال ، ریشه واقعی این کشور پیچیده و ریشه در عرفان عمیقی دارد که گرچه با سیاست دنیای واقعی بیگانه است ، اما برای دوره کمیک های مارول مقدماتی داشته است.

واکاندا در ابتدا محل زندگی مجموعه ای از جانوران عرفانی بود که به عنوان مبدأ شناخته میشدند. در میان این موجودات باستانی موجوداتی مانند مار سیمبی ، میمون وانیان ، عنکبوتی آنانی و حشرات خزنده وجود داشتند که همگی دارای پیشینه های غنی از خود هستند.

سرانجام ، انسان های باستان به منطقه ای برخورد کردند که این جانوران وجود داشتند. آنها مدتی در همزیستی با هم زندگی می کردند ، اما وقتی بشر شروع به سواستفاده از منابع سرزمین کرد ، سازندگان مانع این کار شدند. یک درگیری وحشتناک به وجود آمد و در میان مبارزان انسان قهرمانانی ظاهر شدند که برای تبدیل شدن به خدایان واکاندا یا اوریشا ، متشکل از توث ، کوکو ، موجاجی ، پتاه ، نیامی و بست ، صعود کردند.

با کمک اوریشا ، سازندگان شکست خورده و به هلند فروخته شدند ، و برای همیشه سرزمینی را که به عنوان خانه خود میدانستند ، از دست دادند. بر روی آن زمین ، واکاندا ساخته شد. این برای تمدنی که به آزادی بی سر و صدا و عشق به میهنش شهرت دارد شگفت آور است ، اما حقیقت سخت این است که واکاندا سرزمینی است که بشر از طریق خون و فتح دزدیده است.

برای سالها ، این کشور درست مثل هر تمدن باستانی دیگری توسعه یافت. با این حال ، پس از درگیر شدن با شیطنت های کیهانی ، سنگی از فضا در واکاندا فرود می آید و برای همیشه جهان مارول را تغییر میدهد.

شهاب سنگ ویبرانیوم

سرانجام مردم باستانی در منطقه ای که بعدا به واکاندا امروزی تبدیل شدند ، یاد گرفتند که ابرهای طوفانی را برای هدایت انرژی کیهانی، برای اهداف مختلف دستکاری کنند. با این حال ، یک عارضه جانبی ناخواسته این بود که این عمل شهاب سنگی را از فضا پایین کشید که حاوی فلزی بود که هم صدا را جذب می کند و هم انرژی را ، سنگی که بعداً جهان آن را ویبرانیوم نامید.

این ماده در سراسر کمیک های مارول و حتی جهان سینمایی مارول وجود دارد. نه تنها سپر چشمگیر کاپیتان آمریکا از ویبرانیوم ساخته شده است ، بلکه استفاده از این فلز به واکاندای مدرن کمک کرده است تا به چراغ پیشرفت فن آوری امروزی تبدیل شود و نیازی به گفتن نیست که از بهترین کشور کره زمین دفاع می شود.

در حقیقت ، اولین قبیله ای که به اندازه کافی شجاع بود و در مورد محل سقوط شهاب سنگ تحقیق می کرد ، توسط باشنگا ، بزرگترین و بدترین جنگجوی خود هدایت می شد. در نتیجه ، مثل اینکه ظاهرا داستان با بشریت و اکتشافات جدید همراه است ، ذهن او یک ماده جدید با ارزش را دید و بلافاصله تصمیم گرفت آن را برای استفاده در سلاح های خود استفاده کند و به قبیله خود برتری نسبت به سایر دشمنان منطقه بدهد.

گرچه فواید ویبرانیوم واضح است ، اما کشف آن زنجیره ای از حوادث را ایجاد می کند که برای همیشه چشم انداز جهان و همچنین افرادی را که برای ساختن واکاندا در کشوری که مردم می شناسند و دوست دارند و زندگی می کنند ، تغییر خواهد کرد. این همچنین منجر به یکسری عواقب ناخواسته شد که به شکل گیری برخی از بزرگترین آنتاگونیست های تاریخ کمیک باستان مارول کمک می کند.

اولین پلنگ سیاه

اگرچه به نظر می رسید که روش های باشنگا به یک زمان ساده تر و خشن تر متمایل شده باشد ، اما وی در نهایت یکی از برجسته ترین چهره ها در تاریخ واکاندا و مطمئناً به پانتئون بزرگتری شد که بعداً به عنوان کیش پلنگ سیاه شناخته شد.

باشنگا فکر کرد این هدیه خدایان است. با این حال ، قبیله وی به سرعت دریافت که قرار گرفتن در معرض ویبرانیوم فن آوری نشده می تواند موجودات زنده روی کره زمین را به هیولاهای گروتسک تبدیل کند که بعنوان روح های شیطانی نامیده می شدند. برای مقابله با این دشمنان جدید ، رهبر قبیله به درگاه خدای پلنگ دعا کرد تا به او قدرتی دهد تا آنها را شکست دهد ، بنابراین این او را به عنوان اولین پلنگ سیاه (Black Panther) که امروز عنوان آن را می دانیم ، بدل کرد.

اگرچه اکنون مشخص شده که یک پلنگ سیاه ماقبل تاریخ هم وجود دارد ، نسب شاه تی چالا تا باشنگا به پایان می رسد . این ریشه ها نیز با توجه به اینکه پلنگ سیاه امروزی در جهانی وجود دارد که مملو از جهش هایی است که برای درک آنها ناامید است ، پیچیده است. اگر در واکاندای باستان متولد شده اید و کمی در معرض ویبرانیوم آن قرار داشته باشید ، این احتمال وجود دارد که هیولا شوید و به یک پلنگ فوق العاده نیرومند تبدیل شوید.

خوشبختانه ، اتفاقات زیادی در رابطه با نژاد پلنگ سیاه بین آن زمان و اکنون رخ داده است که باعث می شود فرد بیش از یک شکارچی جهش یافته ، از قدرت های باستانی نیز برخوردار شود. باشنگا با استفاده از قدرت های جدید خود ، قبایل منطقه را متحد کرد تا ملت واحد واكاندا را تشكیل دهند ، و توپ را به سمت چنین موج تغییری چرخاند.

فرقه های واکاندا

تابش شهاب ویبرانیوم فقط مردم را تحت تأثیر قرار نمی دهد و آنها را به ارواح شیطانی تبدیل نمی کند،بلکه همچنین بر گیاهان و جانوران مناطق اطراف آن هم تأثیر میگذارد، این مطلب کمک می کند گیاهانی را که نسل های زیادی توسط پلنگ سیاه استفاده میشد، به شخص پلنگ سیاه بدهند تا به او قدرت بدهند.

باشنگا پس از تبدیل شدن به اولین پلنگ سیاه ، قدرت تخریب شهاب سنگ ویبرانیوم را شناخت و آن را به بقیه پادشاهی نشان داد ، و فرقه پلنگ سیاه را تاسیس کرد و سوگند یاد کرد که از قدرت آن برای محافظت از مردم واکاندا و جلوگیری از گسترش ارواح شیطانی استفاده کند . گرچه فرقه پلنگ سیاه واکاندا بیشترین تحسین را به خود جلب می کند ، اما به سختی تنها فرقه ای است که به استفاده از گیاهان و حیوانات فوق بشری اختصاص یافته است.

همچنین در میان بسیاری از مردم واکاندا پرستش خدایان مختلف ،همانند ، حیوانات. فرقه شیر ، کیش تمساح ، قبیله کفتار و از همه جالبتر ، کیش گوریل سفید رواج دارد.

ممکن است بسیاری از منتقدین از فیلم Black Panther به عنوان یک متحد پر اکراه برای تی چالا یاد کنند. با این حال ، در کتاب های کمیک ، انسان میمون نما، دهکده جباری را به مصرف گوشت گوریل های سفید جهش یافته منطقه هدایت کرد و قدرت فوق العاده خود را بدست آورد. او سرانجام از آن برای سرنگونی پلنگ سیاه استفاده می کند و برای مدت کوتاهی تاج و تخت واکاندا را به دست میگیرد ، همانطور که سعی کرد در فیلم این کار را انجام دهد.

به طور کلی ، شاید فرقه های واکاندا نزدیک ترین چیزی است که مردم آنجا به یک دین میهنی دارند. با این حال ، خدایان آنها بسیار واقعی به روشی ملموس هستند که بر تاریخ تأثیر بگذارند.

تهاجمات واکاندا

در طول تاریخ ، بسیاری سعی در حمله به واکاندا داشته اند. ارتش هایی همانند رومی ها ، شوالیه های معبد و حتی شیاطین جهنم راهی آن منطقه شده و کاملاً مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. با این حال ، در دهه 1800 این کشور با بزرگترین تهدید خود روبرو بوده است. به سرپرستی یک سرهنگ بلژیکی به نام کلائو ، گروهی از سربازان سفیدپوست منطقه را پس از فتح موفق آفریقای جنوبی هدف قرار دادند. با این حال ، آنها هیچ تطابقی با فناوری واکاندا نداشتند ، که باعث می شد اسلحه های آنها با هم برخورد کند. کلائو با گستاخی به مبارزه نژادپرستانه خود ادامه داد اما سرانجام کشته شد.

به طور طبیعی ، نژادپرستی که به دنبال تلاش خشمگینانه برای گرفتن کشورهای آفریقایی بود ، پسری داشت که به همان اندازه نژادپرست بود. وقتی جنگ جهانی دوم به وجود آمد ، سرهنگ فریتز کلائو نتوانست به اندازه کافی سریع به نازی ها بپیوندد. او برای تحت تأثیر قرار دادن هیتلر راهی واکاندا شد ، اما پس از آن مورد استقبال پادشاه پلنگ سیاه در آن زمان ، پادشاه آزوری قرار گرفت و اسرار ویبرانیوم آن را دید. خوشبختانه ، هنگامی که نیت واقعی او آشکار شد ،کلائو دوباره به آلمان تبعید شد.

با این حال ، این واکاندا را در کانون توجه محورها و متحدان قرار داد. این زمانی بود که آزوری و پسرش ، تی چاکا ، با کاپیتان آمریکا ملاقات کردند و موفق شدند تهدید نازی ها را از جانب بارون استراکر و جمجمه قرمز، خنثی کنند. این جنگ اولین حمله مدرنی بود که واکاندا در برابر دشمنی که به ابر سربازهای مشابهی که از فن آوری پیشرفته آن آگاه بودند ، جنگید.

اگرچه این داستان دو حمله دیگر است که مورد هجوم قرار گرفته است ، اما به یک تی چاکا جوان خطرات دنیای خارج را آموخت .

سلطنت تی چالا

بیشتر داستانهایی که شامل پلنگ سیاه است ، از جمله فیلم آن، تمایل دارند در زمان تی چالا نمایش داده شوند ، زیرا او شاید مهمترین حاکمی بود که این سرزمین به خود دیده است و زمان سلطنت وی در سیاست مخفی نگه داشتن خود کشور تأثیر داشته است.

تی چالا که در دوران پر تلاطم جنگ جهانی دوم بزرگ شده بود ، دید که چه اتفاقی می افتد وقتی که جهان خارج ببیند که شهاب سنگ ویبرانیوم به واکاندا چه امکاناتی داده است و این موضوع چگونه همیشه با ریختن خون یک مهاجم خارجی به خاک آنها پایان می یابد. راه حل او پنهان كردن واكاندا از جهان خارج بود ، او همه را فریب داد و دنیا تصور كرد كه آنجا چیزی نیست جز یك كشور مستقل آفریقایی دیگر كه از یك مجموعه قبیله تشکیل شده است. او برای روشن نگه داشتن چراغ ها ،حداقل مقادیر ویبرانیوم و فناوری بعدی آن را می فروخت ، در حالی که بزرگترین ذهن هایی که کشور باید در داخل و خارج از کشور ارائه دهد مخفیانه ایجاد می کرد.

وی سیستمی را ایجاد کرد که در آن باهوش ترین افراد را برای تحصیل به خارج از کشور می فرستاد تا بتوانند دانش خود را به واکاندا برگردانند و به پیشرفت آن در خفا کمک کنند. این در نهایت باعث ناراحتی بقیه جهان و منجر به هدایت اولیس اس. کلائو (تغییر نام Klaw) ، یکی دیگر از بستگان اولین مهاجمان مدرن ، برای هدایت یک مأموریت ترور به واکاندا شد.

تی چاکا برای در امان ماندن پسر کوچک خودش ، از کشته شدن. با شکستن بازوی راست Klaw انتقام پدرش را گرفت.

ظهور تی چالا

برخلاف فیلم ها ، وقتی تی چاکا درگذشت ، تی چالا فقط 13 سال داشت. در نتیجه ، او هنوز به سن کافی نرسیده بود تا بتواند تاج و تخت را تسخیر کند. طبق معمول ، عمویش S’Yan این مراسم را انجام داد و پلنگ سیاه بعدی شد و به جای برادرزاده خود به عنوان پادشاه سلطنت کرد.

تی چالا برای تحصیل به ایالات متحده و اروپا رفت. او سرانجام دکترای خود را بدست آورد. در فیزیک از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل شد ,آنهم قبل از اینکه به سن کافی برسد تا وظایف پادشاهی را بر عهده بگیرد. با آموختن تحصیلات و همچنین جوانی ، تی چالا به واکاندا بازگشت تا جایگاه شایسته خود را در سلطنت بدست آورد.

این سفر به طور خلاصه توسط سازمانی موسوم به A.I.M انجام شد ، که او را اسیر کرد در حالی که بدنبال گیاه دارویی قلب مانند بود که او را به اندازه عموی خودش قدرتمند میکرد. با این حال ، او موفق شد با کمک یکی از دوستان دوران کودکی خود فرار کند و در این مراسم ننگین نبرد به ضرب و شتم عموی خود ادامه داد. هنگامی که همه چیز گفته و انجام شد ، تی چالا از قدرت فوق بشری پلنگ سیاه و همچنین مسئولیت سنگین حاکمیت پادشاهی مخفی برخوردار بود.

بسیاری از داستانهای اولیه در مورد پلنگ سیاه شامل تی چالا است که با مفهوم وفادار ماندن به پدرش دست به گریبان است و در عین حال متوجه شده است که با ادامه رشد و شکوفایی واکاندا ، انزوا طلبی را نمی توان حفظ کرد. با فناوری جدید و ابرقهرمانان بیشتر ، سرانجام پنهان کردن این کشور غیرممکن شد و زیر نظر تی چالا ، راز واکاندا برای اولین بار در یک نسل فاش شد.

واکاندا و حمله اسکرال ها

یکی از بدنام ترین وقایع تاریخ مارول ، تهاجم مخفی است ، که یک نژاد بیگانه معروف به اسکرال ها را نشان می دهد که با نشان کردن رهبران و قهرمانان اصلی ، به زمین حمله می کنند. بدیهی است که یک نژاد بیگانه پیشرفته قادر به درک اهمیت بی نظیر واکاندا برای دفاع سیاره ای بود و باتوجه به اهمیت واکاندا ،حمله به آنجا را در اولویت قرار داد .

خوشبختانه پلنگ سیاه نسبت به نیرنگ آنها عاقل شد و قدم هایی را برای اطمینان از اینکه می تواند جلوی مهاجمان را بگیرد، برداشت. سرانجام ، همه چیز به اوج خود رسید و سطح حمله اسکرال ها به یک نبرد خوب به سبک قدیمی کاهش یافت.

آنها فکر می کردند تصرف واکاندا ، با وجود فناوری آن ، آسان است. با این حال ، آنها خود را در مواجهه با پلنگ سیاه و قدرت کامل ارتش او دیدند که سالها قسم خورده بودند از مرزهای خود، به هر قیمتی محافظت کنند. سرانجام ، سلاح های پیشرفته در هر دو طرف وجود نداشت ، زیرا هر دو به کشتن یکدیگر با نیزه و دستان خالی پرداختند.

در پایان ، ارتش واكاندا پیروز شد و سفینه پر از اجساد اسكرال را با كلمات هشدار دهنده كه با خون روی دیوار آن نوشته شده بود به سیاره خانه خود فرستاد و این درسی را به بیگانگان آموخت كه قبل از آن به مهاجمان بی شماری آموخته بود …که این اتفاقی است که هنگام حمله به واکاندا رخ می دهد.

این دوره به تی چالا آموخت که با پیشرفت هرچه بیشتر جهان ، فناوری پیشرفته واکاندا برای نجات آن کافی نخواهد بود. و حق با او بود.

نابودی واکاندا

هنگامی که انتقام جویان خود را در جنگی همه جانبه با مردان ایکس یافتند ، تی چالا این را فهمید که به متحدان خود احتیاج دارد. بدون جزئیات زیاد در مورد این داستان بسیار پیچیده ، جنگ به واکاندا راه یافت و نیمور ، پادشاه آتلانتیس ، در حالی که قدرت کهکشانی ققنوس تاریک را در اختیار داشت ، توانست یک سونامی ویرانگر را در این کشور به راه بیندازد.

تخریب گسترده بود و تی چالا ، در مواجهه با تخریب مهاجمان خارجی که پدرش با شدت تلاش می کرد از آن جلوگیری کند ، خشمگین شد. او قول انتقام از نیمور را گرفت و با تلاش خود کاملاً فرسوده شد. علی رغم اینکه ققنوس تاریک بر او پیروز شد ، وی موفق شد نیمور را متوقف کند در حالی که هنوز واکاندا به نجات احتیاج داشت.

اینجاست که موضوع پیچیده می شود.

خواهر تی چالا ، شوری رهبری بازسازی واکاندا را بر عهده گرفت، اما مردم هرگز تخریب خود را از سمت نیمور و آتلانتیس فراموش نکردند. جنگی درگرفت ، اما کشور هنوز بخاطر ویران شدن ضعیف بود. آتلانتیس حرف اول را می زد ، اما نیمور با تحقیر ،شرایط صلح سخاوتمندانه ای را پیشنهاد داد. با این حال ، شورى با عصبانیت برادرش ، این شرایط را رد کرد و یک کارزار موفقیت آمیز را برای نابودی آتلانتیس رهبری کرد.

با این حال ، هنگامی که ثانوس به زمین آمد ، نیمور او را فریب داد تا به واکاندا حمله کند و به او و گروه فرمان سیاه او اجازه داد بخشی از کشور را بدست آورند. برای اولین بار تحت حکومت پادشاه پلنگ سیاه ، واکاندا برخی از زمین های گرانبهای خود را از دست داد.

واکاندای امروز

در حالی که واکاندا ممکن است بعنوان چراغی برای صلح و رفاه در آفریقا و بقیه جهان باشد ، اما تاریخ آن تاریخی خونین است که مملو از خیانت ، جنگ ، نژادپرستی و فتح است. واکاندا پس از اینکه اساساً نابود شد و مردمش را در آستانه یک رقابت انتقام جویانه به سوی نابودی دید.

این ناآرامی ها برای اولین بار از زمان جنگ قبایل در روزهای اولیه شروع شد.

به دنبال فاجعه های بیشماری که برای واکاندا رخ داد ، و با از دست دادن ایمان مردم به پادشاه تی چالا و دربار وی ، آشوب اجتماعی و سیاسی شکل گرفت. آنچه به وجود آمد دو جناح انقلابی ، فرشتگان نیمه شب و مردم بودند. شاخه های دورا میلاجه ، فرشتگان نیمه شب در برابر دولت و پادشاهی که ظاهراً نمی توانست کار را به پایان برساند ، تمرین عدالت هوشیارانه ای را آغاز کرد. در همین حال ، مردم بیشتر از یک نوع غیرت مذهبی بودند ، و حملات تروریستی را برای بی ثبات سازی بیشتر دولت واکاندا انجام می دادند ، زیرا پلنگ سیاه برای انجام هر کاری از نظر سیاسی و جسمی تلاش می کرد تا میراث پدر و اجدادش را حفظ کند ، و اینگونه واکاندا به دلیل بسیاری از تمدن ها و پادشاهان قبل از او ، در برابر گرد و غبار از بین نرفت.

حقایق ناگفته در مورد “آزگاردِ” مارول
رتبه بندی رسمی: 10 ابرشرور قدرتمند برتر مارول
تعارضات و دروغ هائی که مارول در مورد انتقامجویان گفته است
10 ابرشرور و ابرقهرمان که ارتباط خویشاوندی دارند
10 ابرقهرمان قدرتمند امروز مارول
توضیح کل جدول زمانی MCU
نژادهای بیگانه که می خواهیم در MCU ببینیم
توضیحی در مورد تاریخچه و وقایع هایدرا
8 نفر از بارزترین ابرقهرمانان مارول که مذهبی هستند
معرفی 10 دانشمند برتر کمیک‌های مارول بهمراه حوزه مطالعه آنها

 

 

درباره ی hadi

مطلب پیشنهادی

رده بندی 10 صداپیشه برتر جوکر

برخی از بازیگران بزرگ از برنت اسپینر گرفته تا مارک همیل، صدایی به جوکر نمادین …

دیدگاهتان را بنویسید