جمعه , 30 اردیبهشت 1401 - 3:16 قبل از ظهر

توضیح گرگینه ها در مارول

در ماه کامل بعدی ، یک لحظه توقف کنید، چشمان خود را ببندید و گوش دهید. زوزه ماتم انگیزی از راه دور می شنوید . آیا این صدای یک سگ است؟ یا گرگینه؟ با ما همراه باشید تا در یک مقاله ، تاریخچه گرگینه ها را بررسی کنیم.

 

گرگینه ها قرن هاست که انسان ها را مجذوب خود کرده اند ، بنابراین جای تعجب نیست که آنها از ابتدای تاسیس کمپانی مارول در کمیک های مارول حضور داشته باشند. در دهه 40 ، مارول (یا بهتر بگوییم ،نام پیشین آنها ، کمیک های تایملی) ابرقهرمانان تازه کار خود را در برابر موجودات تند و زننده شب قرار داد.

با از بین رفتن ابرقهرمانان ، مارول تصمیم گرفت داستانهای گرگینه بیشتری را در کتاب های ترسناک خودش همراه کند و این داستانها را از دهه 50 تا 70 ادامه داد. اما فقط در دهه گذشته بود که آنها با قدرت ، همراه و در کنار گرگینه ها باقی مانده بودند ، شرکتی که می توانست آن ها را همزمان با جمعیت وحشتناک و اسپندکس ترکیب کند. با پیدایش آنها در سال 1972 ، مارول شروع به توسعه اسطوره شناسی غنی و گسترده در مورد گرگینه ها کرد .

با گمانه زنی هایی مبنی بر اینکه معروف ترین لیکانتروپ (لیکانتروپ به معنای تبدیل شده به گرگینه است) مارول ، ممکن است به زودی اولین حضور خود را در MCU آغاز کند ، به نظر می رسد زمان مناسبی برای بررسی تاریخچه گرگینه های مارول در این سایت باشد. بالاخره داشتن دانش به معنای قدرت است. پس قوانینش را بیاموزید ، ریشه های آنها را مطالعه کنید و اینگونه ممکن است در برخورد بعدی خود با یکی از گرگینه های زوزه کش زنده بمانید.

تیره ترین ریشه ها

گرگینه ها در جهان مارول ، در بیشتر موارد ، موجوداتی عرفانی هستند که دگرگونی آنها عقل را از انسان سلب می کند و خونخواهی وحشتناکی را بیدار می کند. در حالی که آنها ذاتاً شرور نیستند ، اما تاریکی آنها را به وجود آورده و تحت تاثیر قرار داده است. این قدرت تاریک از اولین روزهای زمین سرچشمه می گیرد ، زمانی که گدازه های مذاب سرد شد ، جو از انرژی تکان خورد و Demiurge به وجود آمد. با دیدن این سیاره نوپا ، دمیورگ متوجه شد که به زندگی احتیاج دارد ، بنابراین خدایان قدیمی ، موجودات قدرتمندی را برای فرمانروایی بر او ایجاد کردند.

تاریخ تاریک این موجودات برای اولین بار در شماره 10 سالانه “ثور” بیان شد و در چند صفحه ، متوجه شدیم که دمیورگ در ایجاد آنها دارای نقص جدی بوده است. تقریباً همه خدایان بزرگتر تاریک و پیچیده شدند و از خدا بودن به شیطان بودن سقوط کردند. و “چتون” شرورترین آنها بود. او در مطالعه چیزهایی که هرگز نباید مطالعه شود ، بر تاریک ترین “جادوی مرگ” مسلط شد و با درد و رنج بر قدرت خود دامن زد. او همچنین عاشق آزمایش بود ، اما در روزهای اولیه ، او موجودات زیادی برای آزمایش نداشت. بنابراین او به کار بر روی همرزمان خود یعنی خدایان قدیمی پرداخت. این آزمایشات در نهایت یکی از آنها ، ورکولک را به یک دیو گرگ تبدیل کرد.

با گذشت زمان ، تنها خدای بزرگ که تسلیم تاریکی نشد ، گایا ، با برادران و خواهران خود به جنگ پرداخت. تقریباً همه آنها از بین رفتند ، اما چتون به اندازه خودش عقب نشینی کرد ، و معلوم شد که Vârcolac ، جهنم خودش است.

گرگینه های اولیه

با وجود فرار ، چتون هرگز کاملاً قدرت خود را در جهان از دست نداد و بارها و بارها بازگشت و نقشه های تیره خود را به نمایش گذاشت و بر روی کسانی که اکنون روی زمین زندگی می کردند آزمایش کرد. در این روزهای مه آلود قبل از اینکه انسان جایگاه خود را پیدا کند ، چتون تعدادی از موجودات را به نام “نژادهای بزرگتر” خلق کرد. او با طومارهای فنا ناپذیر پر از دانش نفرین شده خود بر آنها تأثیر گذاشت و هر زمان که توانست تاریخ را تغییر داد.

یکی از مکانهایی که خلاقیت های چتون در تاریخ به چشم می خورد ، Wolf-Men of Valusia بود. تماشاگران اولین بار با مردان گرگ نما در “Kull the Conqueror” #2 ملاقات کردند ، جایی که آنها آخرین بازمانده های یکی از قدرتمندترین نژادهای پیر بودند ، و زمانی بر جهان تسلط داشتند و بشریت را به بردگی گرفتند. در زمان حضور کال در کره زمین در 18،500 سال قبل از میلاد ، مردان گرگ نما اندک ، اما شرور بودند ، آنها خاری در چشم او بودند که سعی می کردند پادشاهی و تمام بشریت را سرنگون کنند.

مانند گرگینه ها ، آنها می توانند به انسان تبدیل شوند . آنها از نظر طبیعی بسیار قوی و سریع بوده و در برابر نقره آسیب پذیر هستند. با توجه به “راهنمای رسمی جهان مارول” شماره 13 ، آنها خویشاوندان دور گرگ های مدرن بودند و در حالی که چتون آنها را به عنوان مخلوق پیچیده خود وصف می کرد ، از طریق یکی دیگر از هیولاهای وحشی او ، دیو گرگ Vârcolac ، به وجود آمد. او مانند بسیاری از نژادهای بزرگتر چتون ، آنها را با ادغام شیاطین ، حیوانات و انسانها در یک عمل کفرآمیز ایجاد کرد. اما به همان اندازه قدرتمند ، زمانی که فاجعه بزرگ آتلانتیس و لموریا را در 18000 سال قبل از میلاد غرق کرد ، مردان گرگ نما به ظاهر برای همیشه از بین رفتند.

گرگ های مدرن متولد می شوند

با از بین رفتن مسابقات قدیمی تر ، مردهای گرگ نما برای همیشه از بین رفتند ،اما ظاهراً در زنجیره غذایی جایی برای جایگزینی وجود داشت. در کمیک “دکتر استرنج ، جادوگر عالی” شماره 26 ، نقطه ای بود که نگهبانان آرکتوروس حدود 10 هزار سال پیش تصمیم گرفتند وارد عمل شوند. آنها تا حدودی روی فناوری “بذر” خود وسواس داشتند و در سراسر جهان از آن استفاده کردند و چیزهایی مانند Cat People (مردم گربه ای) و ابر انسان های جهش یافته اولیه را ایجاد کردند.

اما مراقبین ،ماندگارترین سهم خود را در زمین، هنگامی که مردی را ربودند و “بذر” گرگی به نام ویندراسر را در او کاشتند ، انجام دادند. آنها نمی توانستند به تنهایی با علم خود این کار را انجام دهند ، بنابراین از قدرت Vârcolac (دیو گرگ) برای کمک به این موضوع استفاده کردند. هنگامی که کار آنها به پایان رسید ، زمین اولین گرگینه واقعی خود را بدست آورد: Greysire (گریسایر).

طولی نکشید که گریسایر ، لیکانتروپی (عمل تبدیل شدن به گرگینه ها) خود را روی دیگران گسترش داد ، زیرا تنها چیزی که او نیاز داشت این بود که کسی را خراش دهد یا گاز بگیرد تا ویروس خود را به او منتقل کند. گرچه این گرگ های اولیه موجودات نجیبی بودند که می توانستند به میل خود به جلو حرکت کنند.

تنها بعد از قرن ها بود که گرگ ها دانش دگرگونی را از دست دادند و ارتباط انسان ها با خود اولیه خویش را از دست دادند. علاوه بر این ، همانطور که جادوی او برای ایجاد هیبرید استفاده می شد ، ورکلاک کنترل خود را بر شکل گرگ آنها بیشتر و بیشتر کرد. آنها وحشی و هیولا شدند و از موجودات نجیب آغازین Greysire به هیولاهایی تبدیل شدند که همه بشریت از آنها می ترسیدند.

میراث دارکولد چتون

هزاره ها گذشت و طومارهای چتون راه خود را در بشریت باز کردند و همه کسانی را که آنها را پیدا کردند، فاسد کردند. سرانجام ، طبق “راهنمای رسمی جهان مارول” شماره 2 ، مورگان لو فی در دوران کملوت آنها را به یک گنبد به نام دارکولد متصل کرد. او از کتاب خطا برای احضار چتون استفاده کرد ، اما او بسیار قدرتمندتر از کنترل این طلسم بود. او خیلی دیر متوجه اشتباه خود شد و تنها توانست با کمک مرلین ،این خدای بزرگ را به عقب بفرستد. پس از آن ، دارکولد برچیده شد و در سراسر جهان پراکنده شد.

این امر بیشتر طومارها را تا سال 1149 از دست انسان ها دور کرد ، تا اینکه راهبی به نام Aelfric آنها را دوباره جمع کرد و روح خود را به موجودی که فکر می کرد لوسیفر است داد، اما در واقع او چتون بود . وقتی بقیه راهبان کفرهای او را کشف کردند ، او را در آتش سوزاندند ، اما طومارها زنده ماندند و در اعصار منتقل شده و دوباره گرد هم جمع شدند. راهب دیوانه Aelfric نیز به نوعی زنده ماند. 800 سال بعد ، در صفحات “گرگ در شب” شماره 3 ، او جسد پدر رامون جک را در اختیار داشت در حالی که سعی می کرد دارکولد را برای گرگ نما، جک راسل ترجمه کند.

هرگز مشخص نیست که دارکولد چقدر اطلاعات در مورد گرگینه ها دارد ، اما به نظر می رسد که Aelfric چیزهای زیادی آموخته است و ادعا می کند که او تقریباً قادر به کنترل پدربزرگش (احتمالا جک) می باشد .

تولد یک نفرین

بیشتر چیزی که ما در مورد گرگینه ها در جهان مارول می دانیم از سالهای گذشته اساطیرها ناشی می شود ، که در داستانهای گرگینه در شب قید شده است. گرگ نماها ، اگر جد آنها در قرن 18 این خانواده را لعنت نکرده بودند،هرگز وجود نداشتند. این امر در سال 1795 هنگامی آغاز شد که جد مجاهد راسل ، بارون گریگوری روسوف ، خشم دراکولا را به خاطر امتناع از تعظیم در برابر خون آشام برانگیخت. دراکولا با کشتن همسر بارون ، لوئیزا ، تلافی کرد و شروع به کاری کرد که نسل ها را محکوم می کرد.

روسوف با عصبانیت به وعده خود مبنی بر بیرون کشیدن دراکولا عمل کرد. او مستقیماً وارد قلعه ای شد که ظاهراً دراکولا احساس می کرد نیازی به حفاظت و قفل و بند ندارد و به قلب خون آشام ناپاک ضربه زد. دراکولا درگذشت (برای مدتی) ، و روسوف در هم شکسته به داخل قلعه پاگذشت و همه چیزهایی را که با او برخورد کرد خرد کرد – تا زمانی که زنی به نام لیدیا را پیدا کرد که در اتاقی محبوس شده بود. روسوف او را آزاد کرد ، اما همانطور که آنها زیر نور ماه کامل دور می شدند ، او دچار تغییر عجیبی شد. موجود گرگ نما که جای او را گرفت ، بارون را از گردن گاز گرفت ، و به طرز عجیبی جان او را نجات داد ، اما او را با لیکانتروپی نفرین کرد.

در جهان مارول ، شاید به لطف جادوی تاریک چتون در هسته گرگینه ها (یا شاید به این دلیل که یک دستگاه مناسب است) ، لیکانتروپی ارثی است. به طور طبیعی ، فرزندان بارون قبل از تبدیل شدن او به دنیا آمده بودند ، بنابراین آنها از نفرین در امان بودند … یا ، او این چنین فکر می کرد.

گرگینه ها با اولین ابرقهرمانان آشنا می شوند

گرگینه ها همیشه در اروپا معروف بوده اند ، اما در قرن 18 ، آنها مهاجرت به ایالات متحده را نیز آغاز کردند. به نظر می رسید که این گرگ های اولیه دارای مشخصات کمتری هستند ، اما همه آنها تا قرن بیستم هنگامی که یک انفجار گرگینه واقعی رخ داد ، از محیط به بیرون رفتند. همراه با آن انفجار ، اولین درگیری ها با جامعه ابرقهرمانان رخ داد.

در سال 1940 ، ویژن در “کمیک های رمز و راز مارول” شماره 14 1940 با زن و شوهری گرگینه درگیر شد. گوردون سندرز ، کاشف ، پس از ملاقات با همسرش ، Lhhupa ، در شهر گمشده تبتی Howling Demons ، گرگینه شد. او ظاهراً متوجه شد که این مکان ، جایگاه خوبی برای ملاقات با شریک زندگیش است ،پس با او ازدواج کرد ، اما متوجه شد که Llhupa گرگینه است. او ، البته ، نفرین را با او در میان گذاشت ، و با او به راه افتاد و سعی کرد خود را درمان کند. Lhhupa او را برای این تلاش کشت ، اما به نوبه خود توسط ویژن کشته شد.

گرگینه ای که با مشعل انسانی و تورو در 1946 در “مشعل انسانی” شماره 24 مبارزه کرد، وضعیت چندان بهتری نداشت. قهرمانان برای تحقیق در مورد یک گرگ خطرناک به ریجفیلد ، کنتیکت احضار شدند. چیزی که آنها پیدا کردند یک مرد میانسال به نام جونز بود که به نظر نمی رسید بداند که یک گرگینه است. مشعل انسانی به او شلیک کرد. هیچ کس نمی دانست که او چه کسی است تا زمانی که به مرگ بازگشت و به شکل انسان در آمد – و صادقانه بگویم ، هیچ کس از مردن او چندان ناراحت به نظر نمی رسید.

گرگینه در شب

گرگینه ها در Marvel وقتی از صفحات کمیک های ترسناک خارج شدند و وارد دنیای خود شدند ، قابل توجه شدند. این کار با “Marvel Spotlight” شماره 1972 آغاز شد ، زمانی که جک راسل در هجدهمین سالگرد تولدش تبدیل به گرگینه شد. او به زودی سری خود را دریافت کرد – در همان سالهای اولیه ، جک در دنیایی تاریک زندگی می کرد ، با شیاطین ، افراد نکرو ، فرقه گراها و حتی مانند جدش دراکولا مبارزه می کرد. هر از گاهی او را با گوشه های تاریک جهان مارول مخلوط میشد و با افرادی مانند روح سوار ، Man-Thing و موربیوس همکاری می کرد و به طور مختصر “لژیون هیولاها” را تشکیل می داد.

تنها قهرمانی که در آن روزها با او ارتباط برقرار کرده بود Moon Knight (شوالیه ماه) بود که در صفحات “گرگ در شب” شماره 32 ظاهر شد. مون نایت یک مزدور بود که توسط کمیته شوم برای دستگیری جک استخدام شد و نقوش ماه و سلاح های نقره ای او را تبدیل به یک فرد عالی برای گرگینه ها کرد. اما ، با اطلاع از اینکه کمیته قصد دارد گرگینه ها را به یک قاتل تبدیل کند ، مون نایت به کارفرمایان خود پشت کرد و به جک پیوست تا با آنها مبارزه کند.

پس از آن ، جک برای مدتی از انواع قهرمانان دور شد ، اما پس از درگیری واقعی با مرد آهنی در دو شماره آخر سری ، به صحنه ابرقهرمانان حمله کرد. با گذشت زمان ، او توانست کنترل گرگینه گی خود را به دست آورد و با استفاده از قدرت خود ، با همه از مرد عنکبوتی و زن عنکبوتی گرفته تا کاپیتان آمریکا و دکتر استرنج همکاری کند.

مقابله با منبع

زندگی گرگینه نبرد دائمی برای کنترل شکل گرگ او است و پس از سالها همکاری با ابرقهرمانان ، گرگینه متوجه شد که کنترل شروع به محو شدن کرده است. سرانجام ، در شش شماره 1998 “گرگ در شب” او متوجه شد که این به خاطر فرقه ماه سوم و به طور خاص ، هیولایی است که او را می پرستیدند یعنی: خواهر و برادر گرگ پیچ خورده چتون: وارکولک.

اما قدرت دیو گرگ فقط گرگ ها را ایجاد و تغییر نداد. موجود جهنمی همچنین بر اشکال گرگ و ارواح نگون بخت کنترل پیدا کرد. این دلیل بزرگی بود که چرا آنها هزاران سال پیش وحشی شده بودند و چرا به نظر نمی رسید که جک هرگز نمی تواند کنترل خود را برای مدت طولانی بر آنها حفظ کند. وارکولک یک موجود گرسنه ، خشن و باستانی بود و وقتی جک به جهنم فرود آمد تا نبرد خود را حفظ کند ، متوجه شد که دیو روح جان گرگ های مرده – از جمله روح خانواده خود – را عذاب می دهد.

این یک تجربه وحشتناک بود ، اما در نهایت ، جک حیوانیت خود را پذیرفت ، دیو گرگ را شکست داد و به عنوان یک انسان جدید ،یعنی گرگینه ، به دنیای زندگی بازگشت. جک جدید زمان زیادی را با جمعیت اسپندکس صرف نکرد ، (در خارج از برخی از کمیک های اجرا شده با شوالیه ماه و ددپول). در عوض ، او با Man-Thing همکاری کرد تا یک لژیون جدید از هیولاها را تشکیل دهد ، سپس با موربیوس در تجسم پسران نیمه شب برای مقابله با تهدید زامبی چند وجهی در جلد چهارم “Marvel Zombies” همراه شد.

گروه گرگ ها بزرگ می شود

البته جک تنها عضوی از خانواده اش نبود که قربانی نفرین شد ، و تنها گرگینه با گرایش قهرمانانه نبود. خواهر کوچکش ، لیسا ، نیز در هجدهمین سالگرد تولد خود در گرگینه در شب #28 تبدیل به یک گرگینه شد. با این حال ، او از دانستن آنچه در پیش است ، سود برد و کمک دشمن جادوگر سابق جبو ، تابو و دستیار جادوگرش ، توپاز ، به مدیریت این تغییر کمک کردند.

با این حال ، هنگامی که او اولین تغییر خود را انجام داد ، در نبردی عرفانی بین تابو و دکتر شرور گلیترنایت گرفتار شد. انرژی تاریک گلیترنایت ، لیسا را ​​تحت تأثیر قرار داد و او را به جای گرگ به یک مرد خردسال تبدیل کرد و منجر به نبرد بین او و برادرش شد. او در تنها زمانی که تابو جان خود را فدا کرد ، نجات یافت-و در این راه از نفرین شفا یافت.

سپس وینس مارکوس ، معروف به Warwolf (گرگ جنگی)، رهبر کماندوهای زوزه کش نیک فیوری (که در سال 2005 در مینی سری با همین نام به نمایش درآمد) به وجود آمد. لیکانتروپی او کمی غیرعادی است ، زیرا تغییر او تحت تأثیر مریخ به جای ماه است. او می تواند به دلخواه در هر شبی دگرگون شود ، در حالی که هوش انسانی خود را حفظ می کند. اگرچه تماشاگران هیچ توضیحی برای او دریافت نکردند ، اما گمان می رود که لیکانتروپی او ممکن است ژنتیکی باشد نه عرفانی. در زوزه کشیدن کماندوهای S.H.I.E.L.D.” مارتین رینا ، مارکوس را جایگزین کرد ، که از “بسته ژن گرگ جنگل” برای تبدیل به گرگینه به میل خود استفاده کرد.

ترکیبی برای هزاره جدید

جک ممکن است در سالهای اخیر کمی از ابرقهرمانان کاسته باشد ، اما مشاغل خانوادگی همچنان با خواهرزاده اش ، نینا ، دست نخورده باقی مانده است. دختر لیسا در سال 2005 در “فانتزی شگفت انگیز” شماره 10 به عنوان خون آشام در شب ظاهر شد. به نظر می رسد او لیکانتروپی را از مادرش به ارث برده باشد، حتی اگر لیسا درمان شده باشد. نینا از 12 سالگی مادرش را ندیده بود و به نظر نمی رسید که رابطه چندانی با عمویش جک داشته باشد ، بنابراین وقتی در هجدهمین سالروز تولد خود به گرگینه تبدیل شد ، کاملاً غافلگیر شد.

او که وحشت زده شده بود ، به دنبال درمان به سراسر جهان سفر کرد و در نهایت به کارپات ها رسید و در آنجا یک خون آشام تصمیم گرفت که می خواهد او را با یکی از داروهای خود تبدیل کند. با این حال ، کار کاملاً درستی انجام نشد و نینا زنده ماند …. او در روز به یک انسان زنده و در شب به یک خون آشام و در زیر ماه کامل تبدیل به یک گرگینه میشد.

نینا از این نظر منحصر به فرد است که دارای تمام قدرت های یک خون آشام و گرگینه است ، اما هیچ یک از نقاط ضعف آنها این نیست. نور خورشید نه او را اذیت می کند و نه ذره ای به قلب او راه پیدا میکند. در حالی که او زیر نور ماه کامل وحشی می شود ، تا سال 2016 به نظر می رسید که کنترل کافی را به دست آورده باشد تا بتواند به دلخواه به گرگ تبدیل شود. سرانجام ،او پس از ملاقات با عمویش جک ، در سال 2005 به کماندوهای زوزه کش پیوست. تا سال “Howling Commandos of S.H.I.E.L.D.” 2016 ، او هنوز عضوی از تیم بود.

نژاد جدید گرگینه ها

آخرین باری که جک راسل را در کمیک “ددپول” شماره 28 2017 دیدیم ، سر او توسط Merc به دلیل خوابیدن با همسر succubus ددپول (yup) ، Shiklah ، منفجر شده بود. جک زنده ماند ، اما طولی نکشید که سر او دوباره رشد کند. به طور خلاصه ، وقت آن رسیده بود که یک گرگ جدید در شب ساخته شود. این گرگینه جدید جیک گومز ، نوجوان 17 ساله است که با رزرو زندگی می کند-و در مینی سری 2020 “گرگ در شب” ، قوانین گرگینه ها از پنجره به بیرون پرتاب میکند.

جیک ابتدا در 13 سالگی تغییر کرد ، نه 18 سالگی ، و می تواند هر شب تغییر کند ،البته ابن موضوع بیشتر به حالت عاطفی او بستگی دارد. نفرین او نیز از طریق خانواده منتقل می شود ، اما در حالی که پدرش نمی تواند شکل گرگ او را کنترل کند ، جیک با کمک مادربزرگش و یک لیست پخش که توسط خواهرش ساخته شده است ، جانور بودن خود را اداره می کند. ظاهراً این موضوع به او کمک می کند تا احساسات خود را به اندازه ای تنظیم کند که دست به خشونت کشنده نزند. بر اساس یک داستان ، نفرین خانواده جیک زمانی شروع شد که یکی از اجدادش معجونی را نوشید که توسط یک مرد خردمند تهیه شده بود تا او را تبدیل به یک گرگینه کند. این موضوع قرار بود موقتی باشد ، اما وقتی گرگینه کشته شد ، او و فرزندانش با لیکانتروپی نفرین شدند.

جیک به زودی از رزمایش با اراذل و اوباش محلی در رزرو فارغ شد و با نبرد با یک شرکت داروسازی شیطانی که افرادش را ربوده بودند ، نیز فارغ شد. در حالی که او به نظر می رسد آینده گرگینه های مارول باشد ، اما زمان نشان داد که چگونه او با جک و گرگینه های معمولی ارتباط دارد.

توضیح تاریخچه خون آشام های مارول
معرفی 10 خون‌آشام برتر مارول و دی سی
قدرتمندترین جادوگران جهان مارول
کمیک آخرین خداوندگار کریپتون
دانلود مجموعه کمیک بتمنی که میخندد
دلیل واقعی جنون ونوم
تمام سیمبیوت های مارول
کمیک رویداد لعنت
کمیک رویداد تهاجم مخفی
کمیک رویداد ترس درون
کمیک دکتر استرنج و دکتر دووم – فتح و عذاب
کمیک دکتر استرنج – پرواز استخوان ها
کمیک دکتر استرنج – جن بطری
کمیک دکتر استرنج – الکترا سوگوار میشود

درباره ی hadi

مطلب پیشنهادی

توضیح تاریخچه خون آشام های مارول

در فهرست قهرمانان و شروران مارول هیچ کمبودی از قهرمانان و افراد بد وجود ندارد …

4 دیدگاه

  1. استاد هادی میشه کمیک های انتقام جویان وحشی ترجمه کنید همون جدید ها که توش شوما گوراث هست این کمیک ها برای این میخوام که با شواما گوراث بیشتر آشنا بشم و حتئ به یک مقاله دربارش هم رازیم

دیدگاهتان را بنویسید