چهارشنبه , 4 خرداد 1401 - 9:35 بعد از ظهر

حقایق ناگفته از دکتر سرنوشت

دکتر سرنوشت یکی از قدیمی ترین و مهمترین قهرمانان دنیای DC است. وی برای اولین بار در دهه 1940 در یک کمیک ظاهر شد و ریشه خود را تا مصر باستان جستجو کرد. دکتر سرنوشت در پیوستن به قهرمانان مجموعه های دیگر ، از جمله سوپرمن ، بتمن و فلش ، در تشکیل انجمن عدالت آمریکا در اولین بلوک های تداوم بین کمیک هم شرکت کرده است.

قدرت دکتر سرنوشت از کلاه ” نابو ” وی ناشی می شود. نابو جادوگری باستانی و اخروی بود که جانشینان وی به برخی از جادوگران قدرتمند جهان تبدیل شدند. از آن زمان ، دکتر سرنوشت به انجمن عدالت و لیگ های عدالت متعدد پیوسته است ،او اختیارات خود را به ده ها وارث سپرده است ، بارها دنیا را از آنچه می توانیم از آن بترسیم، نجات داده و در کمیک های بیشتری از آنچه در طول زندگی می توانستیم بخوانیم ظاهر شده است. اکنون او در حال پریدن به صفحه نمایش سینما است ، در حالی که پیرس برازنان (که از فیلم های جیمز باند او را میشناسیم) در نقش او در فیلم بلک آدام بازی می کند.

در سایت کمیک فارسی سعی کردیم با سرزدن به تمامی سایتهای مربوطه و ترجمه مهمترین حقایق این شخصیت، شما را هرچه بیشتر با این شخصیت آشنا کنیم . البته بد نیست قبل از خواندن این مقاله از اینجا ، بیشتر با این شخصیت آشنا شوید.

دکتر سرنوشت جادو را با علم توضیح میدهد

دکتر سرنوشت اولین بار در سال 1940 در داستانی برای More Fun Comics # 55 با هنر تحریک کننده هوارد شرمن و داستانی از گاردنر فاکس ظاهر شد. فاکس با ایجاد فلش، هاوکمن و لیگ عدالت به یکی از مهمترین نویسندگان جهان DC تبدیل شده بود. او کار خود را با نوشتن در مجلات علمی تخیلی آغاز کرد و در طول زندگی شیفته این ژانر بود و با معرفی مفاهیم علمی-تخیلی مانند جهان های چندگانه در فیلم “فلش دو جهان” و ارائه داستانهای خود با دروس اندک علمی ، به کار خود ادامه داد.

حتی اگر دکتر سرنوشت ، با داستان های جادوئی و هیولاهای باستانی فراتر از زمان و مکان ، به نظر می رسد یک بستر ایده آل برای یک سریال فانتزی تاریک باشد (آنگونه که اکثر نویسندگان آینده با آن رفتار می کنند) ، فاکس نتوانسته در مقابل بازگشت به ریشه های علمی تخیلی آن ، با او مقاومت کند. فاکس در اولین حضور خود ، دکتر سرنوشت را “فیزیکدان خارق العاده ای” توصیف می کند و خود دکتر سرنوشت هم، یکی از شاهکارهای جادویی خود را اینگونه توضیح می دهد: “من فقط اتم های انرژی گلدان را آزاد کردم – آنها را به اتم های گرد و غبار تبدیل کردم.” ببینید ، ما فقط گفتیم که این علم بوده ، نه علم دقیق، اما فاکس حتی با ریزه کاری ها ،مفاهیم جادوئی را با حقایق علمی در هم می آمیزد و در اختیار ما قرار میدهد.

نام نابو از خدای اساطیر آشوری گرفته شده است

فاکس و شرمن سرانجام نشان دادند که چگونه دکتر سرنوشت در کمیک های سرگرم کننده شماره 67 ، همه این قدرت های جادویی یا علمی را از کجا آموخته است. کنت نلسون جوان در حفاری های باستان شناسی در اهرام پدرش Sven را همراهی می کرد. در آنجا ، کنت بدن کاملاً محافظت شده ای از کشیش مصری باستان به نام نابو را پیدا می کند که کنت را وادار می کند تا اهرم را بچرخاند ، و او با آزاد کردن گازی که نابو را زنده می کند ، آزاد می شود. اما مقبره همچنین حاوی گاز سمی دیگری است که سون را می کشد. برای چندین سال آینده ، نابو پسری را که اکنون یتیم است ، در اسرار خود آموزش می دهد.

طرفداران کمیک این را به عنوان اولین حضور نابو نشان می دهند ، اما نام او بسیار قدیمی تر از اینها است. این نام گاهی اوقات “Nebo” هم تلفظ می شود ،این نام در برخی از قدیمی ترین اسناد کشف شده در ویرانه های بابل و آشور و حتی در کتاب مقدس هم وجود دارد. دائره المعارف جدید بین المللی ، نابو را به عنوان یکی از مهمترین خدایان در بابل ، پسر فرمانروای خدایان ، مردوک ، و خدای خرد و نوشتار توصیف می کند. این او را با خدای معادل مصری ، توث ، یکی می داند ، و این باعث می شود که نابو خود را به عنوان “بنده خردمند توت” در شماره 3 از جدیدترین سری دکتر سرنوشت معرفی کند.

دکتر سرنوشت مسیر طولانی تا جهان زیرین رفته است

اولین حضور دکتر سرنوشت او را در برابر ووتان قرار داد. در این داستان ، ووتان یک فاتح جهانی عامیانه با انگیزه ها و قدرت های نامشخص است ، اما بعداً او به عنوان یک جادوگر نامیرا که از عصر حجر با نیروهای خوب مبارزه کرده است ، جسور شد. اولین نبرد آنها با دفاع از دکتر سرنوشت از ووتان پایان می یابد. این نوعی است که ابرقهرمان ها همیشه با آن سر و کار دارند و آدم بد به ناچار زنده می ماند و یک روز دیگر به جنگ می آید.

دکتر سرنوشت مسیر بیشتری را طی می کند. او دوست دختر خود ، اینزا کرامر را با خود به دنیای زیرین می برد تا مطمئن شود ووتان آنجاست و با اسکلت هایی که از رودخانه استایکس عبور می کنند برخورد کرده و با زورگویی بر آنها سوار می شود. سرنوشت و اینزا هفت دروازه آهن ، مس ، نقره ، طلا ، “فلز خاکستری ناشناخته” ، آلاباستر و زمرد را از حضور “خرد ، حاکم بر جهان” عبور می دهند. عقل تأیید می کند که ووتان در میان کشته شدگان نیست و به آنها نشان می دهد که او در واقع کجاست. دکتر سرنوشت پیش از آنکه بتواند کل سیاره مخوف را منفجر کند ، ووتان را دوباره شکست می دهد و این بار فقط برای اطمینان ،دکتر سرنوشت ، ووتان را در اعماق زمین زندانی می کند. (البته او به هر حال بیرون می رود.)

بعنوان یک مرد خوب ، دکتر سرنوشت مطمئناً قتل های زیادی را انجام داده است

نویسندگان بعدی نابو را به عنوان یک دیکتاتور مبهم اخلاقی در نظر می گرفتند ، اما فاکس این شخصیت را به سمت دیگری سوق داد – حتی اگر به نظر نمی رسید که متوجه عمل خود باشد. در کمیک جالب شماره 61 ، دکتر سرنوشت در حال پرواز در فضا است که می بیند “یک سحابی عجیب” با کره ای آتشین در هسته خود آویزان ،به سمت زمین در حرکت است. به نوعی ، این سیاره مدار زمین را به دور خورشید می شکند ، قبل از اینکه دکتر سرنوشت سحابی را با “خردکننده اتم” که “در اورانوس دور پیدا کرده است” نابود کند. (ما نمی خواهیم به آنجا برویم.) تقریباً زمین را منجمد می کند . دکتر سرنوشت سپس یک ناوگان کامل از سحابی ها را پیدا می کند که به سمت زمین در حرکت هستند و او آنها را تا “یک سیاره دزدان دریایی” ردیابی می کند … که بدون هیچ گونه مداری از زمین دور می شوند. ” چه باید کرد؟ خوب ، اگر شما دکتر سرنوشت باشید، کل سیاره را به سمت خورشید می فرستید و همه را بر روی آن می کشید.

تصور می کنید که یک نسل کشی کامل اتفاق میفتد ، اما دکتر سرنوشت با دو نفر دیگر در More Fun # 64 همکاری میکند. مردان ماهی نیارل آمین ، که به نوعی شبیه پری دریایی معکوس هستند ، برای تسخیر زمین از دریا بیرون می آیند. دکتر سرنوشت شهر زیر آب آنها را شکار می کند و همه را در راه زمین خرد می کند ، و فقط بخاطر شک و تردید در ذهن شما ،این روایت به ما اطمینان می دهد که “ویرانه های سقوط کرده آن هیچ رشته زندگی به جز یک یا دو ماهی را پناه نمی دهد.”

دکتر سرنوشت به ساده لوح ترین انسان زنده کمک کرد

در کمیک های سرگرم کننده شماره 75 ، اینزا با دکتر سرنوشت تماس می گیرد تا به دوستش ، برت ، که به جرم قتل محکوم شده است ، کمک کند. اگر برت عقل سلیمی داشته باشد ، این مداخله لازم نخواهد بود. هنگامی که سرنوشت به داخل سلول او پرواز می کند ، برت توضیح می دهد که او یک نویسنده مرموز است که می خواسته با برخی از گانگسترهای زندگی واقعی برای تحقیق ملاقات کند. یکی از دوستان برت جلسه ای را با یک رئیس اوباش به نام “شخص” ترتیب داده (متاسفانه نه جف بریجز). این نابغه قبول می کند که به تنهایی به آپارتمان شخص برود.

وقتی شخص به برت هشدار می دهد که یک اراذل و اوباش رقیب برای کشتن او به آن آپارتمان می آید ، برت فقط می گوید: “این یک ایده متورم برای یک داستان خواهد بود!” او همچنین یک نوشیدنی که شخص برایش درست می کند را مینوشد. این دارو مخدر است . طبیعتاً ، وقتی برت از خواب بیدار می شود ، اراذل و اوباش رقیب مرده است ، او سلاح قتل را در دست دارد و شخص دیگری در آنجا دیده نمیشود. دکتر سرنوشت شواهدی را برای پاکسازی برت لحظاتی قبل از پیمودن آخرین مایل ، تولید می کند ، اما حتی کمی احساس خطر میتواند برای او وجود داشته باشد.

نابو نظر خود را درباره فضائی بودن تغییر داد

وقتی او پسرش را به سفر سرنوشت ساز خود به اهرام می برد ، سون نلسون به او می گوید: “من فکر می کنم مردم از سیاره دیگری اینجا را ساخته اند!” درست است که کنت از خواب بیدار می شود اما نابو ، ادعا می کند ، وقتی که او “در سیاره Cilia متولد شد و وقتی که در مدار خود از زمین عبور می کرد.” به مصری ها نحوه ساخت اهرام را آموخته است.

عجیب به نظر می رسد که ماجرای جادویی یک ابرقهرمان جادوگر با دیگر سیارات درهم پیچیده باشد و به نظر می رسد بیشتر نویسندگان دکتر سرنوشت هم موافق با آن باشند ، زیرا ما دیگر هرگز در مورد Cilia چیزی نمی شنویم. و اینگونه مارتی پاسکو و والت سیمونسون هنگام بازخوانی اوریجین دکتر سرنوشت در شماره ویژه شماره 9 ، کاملاً آن را نادیده گرفتند. روی توماس و تاد مک فارلین در گذر از آن در اسکادران All-Star شماره 47 به آن اشاره کردند ، اما آنها همچنین نابو را به ارباب نظم گره زدند ، که به نوعی به یک نظریه بزرگ وحدت جهانی DC تبدیل شد ، و به ریشه های دکتر سرنوشت و سایر موارد تبدیل شد. وقتی توماس در شماره 24 از مبادی مخفی به داستان بازگشت ، نابو یک ارباب نظم و فقط یک ارباب نظم بود و هیچ سیاره دیگری در چشم نبود.

Cilia سرانجام به شماره JSA # 42 بازگشت ، جایی که جف جانز دو داستان اصلی را با هم ترکیب کرد و فاش کرد این سیاره محل تولد Lords of Order (ارباب نظم) است و نوشت که جواهرات جهانی (از سری فانتزی Amethyst) این سیاره و همه ساکنان آن را به حرز دکتر سرنوشت الصاق کرده اند.

اسکادران All-Star ناسازگاری را به یک طرح اصلی تبدیل کرد

دکتر سرنوشت از اولین حضور خود به اندازه کافی محبوب بود تا بتواند به عنوان یکی از برنامه های ثابت کمیک های بیشتر سرگرم کننده شناخته شود ، اما او همچنین مشکلاتی را برای فاکس و نویسندگان دیگر آن ایجاد کرد. تسلط وی بر جادو چنان او را قدرتمند کرده بود که دیگر نمی توانستند تهدیدی را که می تواند او را برای شش صفحه مشغول کند ، ارائه دهند ، چه برسد به مواردی که بتواند او را به اندازه کافی به چالش بکشد تا خوانندگان را در تعلیق نگه دارد. اگر او بتواند یک سیاره کامل را به خورشید بیندازد ، چه خطری می تواند از جانب گانگسترهای قدیمی یا نازی ها برای او وجود داشته باشد؟ بنابراین آنها دکتر سرنوشت را با یک گیره پایین کشیدند. این کار ،کار آنها را راحت تر کرد ، اما اگر خوانندگان سعی کنند یک باره کل مجموعه را بخوانند ، او می تواند باعث ضربه تکان دهنده ای برای یک شماره باشد ،چون در یک شماره او در حال پرواز در فضا خواهد بود. اما در شماره بعدی ، او در یک گودال کم عمق گیر کرده است.

روی توماس یکی از اولین نویسندگانی است که تداوم مارول را اعمال می کند ، و وقتی که احترام به دوران طلایی DC در جوخه همه ستاره را گرامی داشت ، بیش از حد جلو رفت.او در یک تصادف یک راه حل زیبا را ارائه داد. تقریباً همان موقعی که دکتر سرنوشت با مرگ روبرو شد ، کلاه ایمنی جدیدی به دست آورد که فقط نیمی از صورتش را می پوشاند. در All-Star # 23 ، توماس و جری اردوی هنرمند فاش کردند که کلاه ایمنی سرنوشت به او قدرتی باورنکردنی می بخشد ، اما همچنین حاوی شعور نابو بود که سعی داشت کنت را تحویل بگیرد. کنت آن را دور انداخت و ساخت کلاه خودش را انجام داد .او بیشتر قدرت خود را از دست داد اما روح خود را نجات داد. این جنبه مهیج و مهیبی را ایجاد کرد که این شخصیت را در داستان های آینده اش تعریف کرد.

دکتر سرنوشت دهانی روی شکم خود رشد داد

در مینی سری Dr. Fate J.M. DeMatteis و Keith Giffen در سال 1987 ، همه چیز به دنبال نیروهای نظم وخیم است. این کمیک با ایده گرفتن از متون مقدس هندو ، نشان می دهد جهان DC در یک چرخه چهار عنصره یا یوگا وجود دارد و اینکه بحران اخیر در زمین های بیکران ، کالی یوگا را به راه انداخته است ، جایی که هرج و مرج آن را به دست می گیرد. بقیه اربابان نظم می خواهند زمین را به سرنوشت خود واگذار کنند تا در هنگام شروع مجدد چرخه بتوانند کنترل خود را در دست بگیرند. نابو در کنار کنت قرار دارد ، اما هر دو آنها برای پیروزی در جنگ با هرج و مرج بسیار پیر هستند. آنها یک جانشین را تربیت می کنند و نابو کاملاً با کنت ادغام می شود و به صورت دهانی روی شکم او ظاهر می شود.

به اشتراک گذاشتن بدن به این معنا نیست که آنها بهتر کنار می آیند. DeMatteis به دنبال مفاهیم توماس می رود تا رابطه ای متضاد بین استاد و دانشجو ایجاد کند. این مینی سری تایید می کند که نابو مسئول مرگ پدر کنت است. نسخه پاسکو از داستان اصلی دکتر سرنوشت با فاش کردن اینکه نابو با جادو غم و اندوه را از ذهن کنت پاک کرده ، این ضربه را نرمتر میکند، اما DeMatteis نشان می دهد که چگونه این مسئله اوضاع را بدتر می کند ، زیرا نوعی کنترل ذهن است که فرصت عزاداری سالم کنت را از بین برده است. به یک معنا ، نابو کودکی کنت را دزدیده است. کنت همچنین نابو را مقصر مرگ اینزا می داند و ما در پایان این مینی سری میفهمیم که نابو نیز مانع از دسترسی کامل آنها به نابو شده و این موضوع ادغام در یک دکتر سرنوشت را ضروری می کند.

دکتر سرنوشت در دهه 80 میلادی به تمایل های جنسیتی پرداخت

کنت جانشین خود را در اریک اشتراوس ، پسر جوانی با روح پیر ، یافت که او را از برج بدون پنجره و بدون درب او در “سالم” ، ماساچوست ربود ، که توسط وایکینگ ها ساخته شده بود ، زمانی که بقیه اروپا هیچ تصوری از وجود آمریکا نداشتند. اریک نیز به یک فرد بزرگسال تبدیل شده بود ، اما هنگامی که بنجامین استونر مأمور آشوب، کلاه نابو را می دزدد و به اریک حمله می کند ، او هنوز آنقدر قدرت ندارد که بتواند او را شکست دهد. برای این کار ، او به مادربزرگش ، لیندا ، نیاز دارد. این دو نفر با هم ادغام می شوند و به یک دکتر سرنوشت جدید و قدرتمند تبدیل می شوند ،آنها دکتر استونر را شکست می دهند و تایفون را مجبور به تسلیم می کنند.

DeMatteis ماجراهای خود را در یک سری جدید دکتر سرنوشت ادامه داد ، این بار با شاون مک مانوس در زمینه هنر و جادو ، جایی که او همچنان به بررسی پیامدهای این دکتر سرنوشت ادامه داد ، کنترل اریک یا لیندا در زمان های مختلف ، باعث شد دکتر سرنوشت از نظر جسمی تغییر کند او از مرد به زن تبدیل شد. متأسفانه ، کمیک ها به جای کنار گذاشتن پیامدهای جنسی تقسیم بدن بین یک کودک و یک زن بزرگسال ، با سر و صدا با آنها برخورد می کنند. آنها حتی نشان می دهند که لیندا قبل از قرار گرفتن در بدن یک بزرگسال ، عاشق بوده ، که ظاهرا چیز وحشتناکی نیست. ویلیام مسنر-لوبس ، جانشین DeMatteis ، با دادن این نقش به کنت و همسرش اینزا ، موضوع شیوع جنسیت را بدون هیچ زحمتی ادامه داد.

دکتر سرنوشت به زامبی تبدیل شده است – دو بار

کنت نلسون از نابو که از چهل سال گذشته عمر خود را به طور مصنوعی استفاده کرده بود ، بعد از اینکه آموزش اریک و لیندا را به پایان رساند درخواست حرکت میکند. نابو به یک معنا موافق است. او اجازه می دهد روح کنت حرکت کند. اما نابو با عصبانیت اربابان نظم را به دلیل امتناع آنها از کمک به بشریت برای مقابله با کالی یوگا ، ترک می کند و تصمیم می گیرد زندگی خود را به عنوان یک انسان ادامه دهد. بنابراین او اجساد کنت را تحویل می گیرد ، او اصرار دارد همه او را “کنت” صدا کنند ، او آموزش اریک و لیندا را ادامه می دهد و تمام تلاش خود را می کند تا از همه لذتهای جسمانی که می تواند برخوردار شود. شماره 1 سالانه نشان می دهد که بدن کنت هنگامی که نابو از آن دست کشیده بود ، شکل خوبی نداشته است (حتی اگر یک یا دو روز بیشتر باشد) ، و مانند جسمی از مردگان زنده بوده تا بدن نابو را دربربگیرد (جسمی همانند زامبی ها) . جادو این ضعف را برطرف می کند تا برای یک 70- سال دیگر هم جوابگو باشد.

این آخرین کمیک زامبی دکتر سرنوشت نبود. در Blackest Night ، دشمن Green Lantern ، Black Hand ، Black Lanterns و Black Rings را ایجاد می کند تا تمام قهرمانان و شرورهای مرده جهان DC را زنده کند. این شامل یکی از کمیک های بسیار دکتر سرنوشت است که می توانید در میان ابرقهرمانان نابود شده در Blackest Night # 1 مشاهده کنید.

دکتر سرنوشت اصلی مدتی در داخل حرز خودش اسیر شد

در حالی که نابو در بدن کنت ساکن بود ، روحیه او جای دیگری بود. در دکتر سرنوشت شماره 20 ، نابو و لیندا چهره های کنت و اینزا را در داخل Amulet of Anubis (طلسم آنوبیس) خود کشف می کنند. در حالی که نابو و لیندا مشغول نبرد با ضد سرنوشت هستند ، آنها دوستان خود جک اسمال و پیتی را برای آزادی آن زوج می فرستند.

در داخل حرز (طلسم) ، آنها می فهمند که کنت و لیندا نمی خواهند آزاد شوند – در واقع ، کنت به عنوان دکتر سرنوشت ظاهر می شود تا با آنها نبرد کند تا بیشتر از این پیش نروند. جک و پیتی سرانجام می فهمند که میتوانند راهی خانه خوشبختی کنت و لیندا در حومه شهر شوند ، جایی که زمان همیشه بعد از جنگ جهانی دوم است و آنها می توانند بعد از محاکمه خود استراحت کنند و پسر کوچک خود را بزرگ کنند. طبیعتاً آنها نمی خواهند که آنجا را ترک کنند و از نابو ناراحت می شوند که می خواهد دوباره آنها را دستکاری کند. جک و پیتی آنها را متقاعد می کنند که زمان حضور نابو در زمین او را تغییر داده است و به زندگی آنها در این طلسم اشاره می کنند تا گواهی بر تلاش او برای جبران هزینه ها باشد. سرانجام ، پسر آنها با یادآوری اینکه او فقط یک خیال است ، کنت و اینزا را متقاعد می کند که برگردند ، اما اگر آنها آنجا را ترک کنند ، می توانند او را به واقعیت تبدیل کنند. کنت دوباره دکتر سرنوشت می شود ،و این بار با ادغام با اینزا قدرت کامل خود را بازیابی می کند.

دکتر سرنوشت یک شیطان حیوان خانگی زیبا داشته است

در اولین شماره از مجموعه های DeMatteis و McManus ، دکتر سرنوشت مجبور است یوآخیم هسه را که جادوگر جادویی است ، از دست لشگری از شیاطین که از بعد دیگری احضار شده اند نجات دهد. خوشبختانه ، دکتر سرنوشت قادر است آلودگی هسه را پاک کند – در بیشتر موارد. یک شیطان فرار می کند و راهی آپارتمان اریک و لیندا می شود. آنها مدتی با او درگیر می شوند تا اینکه نابو می پرسد که دیو چگونه می خواهد جنگ کند. او با زبان راز به زبان مادری خود گفتگو می کند و در می یابد که او واقعاً پسر خوبی است – در واقع آنقدر خوب که نمی خواهد به جهنم برگردد. برای جلوگیری از جلب توجه ، او خود را به شکل سگ درآورده و لیندا نام او را پتی به نام سگ از The Little Rascals می گذارد. این کاملاً کارساز نیست ، زیرا پیتی مدام خود را فراموش کرده و صحبت می کند ، و اریک و لیندا را مجبور می کند وانمود کنند که اهل درونگرائی هستند. سرانجام ، آنها تصمیم می گیرند که بهتر است وانمود کنند که او یک کودک است.

در همین حال ، نبو به او انگلیسی یاد می دهد و DeMatteis یهودی-آمریکایی به پتی لهجه اییدیسی خاصی می دهد. پتی همراه با افزودن طلسمی سریع به DeMatteis که در اجرای کلاسیک لیگ عدالت خود به کمال رسیده است ، خود را در ماجراهای دکتر سرنوشت اثبات می کند. او حتی به لطف قدرتهای مخل واقعیتی که از این حرز به دست می آورد ، در شماره 23 خود دکتر سرنوشت می شود.

دکتر سرنوشت نقش اصلی را در داستان مردشنی بازی می کند

کلاه ایمنی سرنوشت طی سالهای گذشته مالک های زیادی را پشت سر گذاشته است. یکی از آنها ، هکتور هال ، به انواع دیگر ابرقهرمانان متصل است و مسیر یکی از محبوب ترین و کم ابرقهرمانان کمیک های DC منتشر شده را تغییر داده است.

او اولین بار در کمپانی بینهایت به عنوان پسر هاوکمن و هاوکومنس ظاهر شد ، که ابر هویت شخصی خود را به عنوان Scarab نقره ای پذیرفت. او با دختر زن شگفت انگیز ، Lyta Hall ازدواج کرد ، سپس در Infinity Inc # 44 درگذشت ، اما او در رویا در شماره 49 بازگشت ، و جانشین Garret Sanford به عنوان نسخه جک کربی از Sandman ، King of Dreams (به زودی در شبکه Netflix این سریال را خواهیم دید) بازگشت، و لیتا را به پادشاهی خود برد.

Sandman # 11 نشان می دهد که افراد جانبی کابوس هکتور ، Brute و Glob ، در واقع او را دستکاری می کنند تا پادشاه بودن خود را در ذهن این پسر ایجاد کنند. حاکم واقعی Dreaming خوشحال نیست. در شماره 12 ، او هکتور را به سرزمین مردگان می فرستد ، لیتا را به زمین بازمی گرداند و فرزندشان ، دانیل را می دزدد – که با تولد در رویا ، از قدرت عظیمی برخوردار است. Sandman زندگی می کند تا از آن پشیمان شود: در خط داستانی Kindly Ones ، Lyta افسانه های Fury را بر روی سر Sandman پایین می آورد و سرانجام او را می کشد ، و دانیل ارباب جدید رویاها می شود.

هکتور در JSA شماره 10 به زندگی بازگشت ، و دوباره به عنوان کودک شیرین هاوک و کبوتر تجسم یافت. یک جواهر جادویی به نام Scarabaeus او را به بزرگسالی باز می گرداند ، و او سومین هویت فوق العاده اش را به خود می گیرد: دکتر سرنوشت.

دکتر سرنوشت در دهه 90 کاملاً افراطی شد

در دهه 1990 ، همه چیز در کمیک ها باید پرتحرک و بصورت مرسوم ، مد روز می بود و هیچ کس بیشتر از دکتر سرنوشت از این موضوع ضربه نخورد. در سرنوشت شماره 0 ، جان اف مور و آنتونی ویلیامز جارد استیونز ، قاچاقچی اشیا عتیقه را معرفی کردند. (کودکان و نوجوانان عاشق هان سولو و ایندیانا جونز هستند ، پس چه چیزی از ترکیب این دو می تواند سردتر باشد؟) او برخورد بد و مدل موی بدتری دارد: کفال با رگه قرمز در وسط. در حالی که او در حال انتقال کلاه ایمنی ، شنل و حرز است ، او خود را در بین کنت و اینزا گرفتار شده از یک طرف و شیاطینی به نام های Bloodstain و Thunderspawn از سوی دیگر میبیند.

هنگامی که کنت و اینزا دوباره درگذشتند ، جارد مجبور شد خودش از قدرت این مصنوعات استفاده کند. نابو پیشنهاد همکاری با او را می دهد ، اما از آنجایی که جرد شخص ناخوش دهه 90 است و طبق قوانین بازی نمی کند ، او به نابو پاسخ منفی میدهد و فقط برای تکمیل ظاهر کاملاً قدیمی ،کلاه ایمنی را در یک چاقو و یک شانه غول پیکر (Siiigh) ذوب می کند. جارد همچنین یک خال کوبی صورت ،از جیبهایی را که روی سینه او حک شده است ، و جوراب شلواری های مارون که چیزی را برای این تصورات باقی نمی گذارد ، به تن مبکند. لااقل بالشتک های شانه او به اندازه لباسهایی که چارنل گاهی در مقابل دوست و گاهی دشمن می پوشد مسخره نیست.

کلاه ایمنی در Kingdom Come بدون سر، کار کرد

در Kingdom Come ، مارک وید و الکس راس آینده احتمالی را برای جهان DC تصور کردند که نسل قدیمی قهرمانان به موجوداتی خداگونه تبدیل شده اند. نسل جدیدی از “قهرمانان” ماورائی بنفش ، نیهیلیست جای آنها را گرفته بودند- تقلید از شخصیت های جدید و مرسوم ، مانند جارد استیونز و دیگران ، که جنگهای بی هدف آنها برای سرگرمی خود تهدید به نابودی کل جهان میکردند.

وید و راس خیال خود را از نو اختراع کردند تا شخصیت های کلاسیک DC را برای این دنیای جدید اختراع کنند. فانوس سبز به شوالیه سبز تبدیل شده است و خودش را با فانوس خود ادغام می کند. فلش به یک چهره برهنه و قرمز رنگ مبتنی بر خدای رومی عطارد تبدیل شده است ، و با سرعت زیادی حرکت می کند ، ما فقط او را به صورت تار میبینیم. و دکتر سرنوشت به عنوان یک کلاه ایمنی خالی ، شنل و دستکش ظاهر می شود که حاوی چیزی جز نور نیست. حاشیه نویسی های روی جلد راس در نسخه جمع آوری شده توضیح می دهد که چه اتفاقی افتاده است: نابو برای کار در دنیای فیزیکی دیگر به میزبان انسانی احتیاج ندارد. در عوض ، او قدرت خود را از طریق خود مصنوع هدایت می کند و “دکتر” را از نام او بیرون می کشد.

یک شامپانزه مدتی دکتر سرنوشت شد

در مینی سری روزگار انتقام، بیل ویلیگهام و جاستینیانو در سال 2005 ، یکی از قهرمانان قدرتمند دنیای DC ، اسپکتر، عصبانی شده و سعی در نابودی تمام جادوها دارد. دشمنی او علیه شخص خاصی نیست ، بلکه بوبو ، یا همان کارآگاه شامپانزه ، دقیقاً همان چیزی است که او را ناراحت میکند. از جمله کشتار اسپکتر می توان به هکتور هال و نابو اشاره کرد که با آرزوی مرگ خود ، از کارآگاه شیمپ می خواهند که مأمور جدیدی برای کلاه ایمنی خود پیدا کند. اما این شامپانزه مناسب نیست و او نمی تواند به شخص دیگری فکر کند که آن را به او بدهد ، بنابراین اجازه می دهد کاپیتان مارول (نه آن یکی ؛ منظور شزم است!) آن را به فضا بکشد تا سرنوشت بتواند دکتر جدیدی پیدا کند .

سرانجام ، در Helmet of Fate: کارآگاه شامپانزه ، کلاه ایمنی خود را به Bobo باز می گرداند. این سفر با سفر به فضا ادامه یافته است تا او سرانجام بتواند کلاه را بپوشد. مطمئناً شما واقعاً به میمونی با قدرت نامحدود اعتماد نخواهید کرد ، و او راه سخت را می آموزد. Bobo بیش از حد به خاطر منافعش از کارآگاهی خوبی برخوردار است – او تحت تأثیر ارتباطاتی است که همه جا می بیند و او را فلج می کند. Bobo فهمیده است که کلاه ایمنی برای مدیریت آن به ذهن متفاوتی نیاز دارد ، بنابراین او آن را دوباره به فضا می فرستد. در این بین ، روزها طول می کشد تا همه چیزهایی را که یاد گرفته فراموش کند و از این زمان نهایت استفاده را می کند تا صدها مورد سرماخوردگی را حل کند.

یک قارچ خون آشام بیگانه کلاه ایمنی دکتر سرنوشت را گرفت

بعد از چند توقف دیگر در سفر خود به اطراف کیهان ، کلاه ایمنی سرنوشت در سیاره دیگری فرود می آید: Zauriel توسط استیو گربر و پیتر اسنیجبرگ. در این ماجرای تک قسمتی ، Zauriel ، فرشته ای که به زمین آمده و در ششمین شماره از اجرای کلاسیک Grant Morrison در JLA ، به یک ابرقهرمان تبدیل شده ، بازی می کند.

دکتر سرنوشت با بازدید Zauriel از یک کلاس مدرسه یکشنبه آغاز می شود. بچه ها او را با سوالات الهیاتی خود مشغول میکنند ، اما هنگامی که فرشته دیگری او را به سیاره آلستر فرا می خواند ، او با زنگ نجات می یاید. ملکه این سیاره در معرض تهدید Okeontis ، رهبر نژادی از موجودات قارچی خون آشام است ، که قدرت کافی از کلاه ایمنی را به دست آورده تا حتی آسمان را عصبی کند. قارچ ها کل کره را آلوده و جذب می کنند و حتی خود زائوریل تقریباً به دست آنها می افتد. او به اندازه کافی حواس اوکئونتیس را پرت می کند تا کلاه ایمنی را به فضا پرتاب کند و با شمشیر شعله ورش ، پادشاه قارچ را از بین ببرد ، ظاهرا در این راه او کاملا از بین میرود.

تیمی از نویسندگان به آخرین داستان دکتر سرنوشت کمک کردند

گربر دکتر سرنوشت جدید را در داستان های کمیک Countdown to Mystery رونمائی کرد. سرانجام کلاه ایمنی بر برادرزاده اصلی سرنوشت ، یک روانشناس به نام کنت نلسون فرود می آید. کلاه ایمنی کنت جوان را در مکانی تاریک پیدا می کند: افسرده ،در حالیکه در خیابان زندگی می کند و به سطل زباله ها دستبرد میزند. آنجاست که او کلاه ایمنی را کشف می کند. کنت هم با مسئولیت های جدیدش مبارزه می کند و هم با شیاطین نگال و یمپ ، که به نظر می رسد در داستان آخر گربر برتری دارند،میجنگد.

گربر قبل از اینکه بنویسد چه اتفاقی افتاد ، درگذشت. او نویسنده ای شمایل گرا بود ، مشهورترین اثر وی به عنوان خالق ، هاوارد اردک بود. او دوستان و طرفداران زیادی داشت و چهار نفر از آنها – مارک وید ، مارک اوانیر ، گیل سیمون و آدام بیچن – با خاتمه به کمیک های درد بیشتر در رمز و راز شماره 8 ادای احترام کردند.

رابین اصلی باید در جهان دیگری دکتر سرنوشت باشد

در Flashpoint ، فلش برای جلوگیری از قتل مادرش به گذشته بازمی گردد و متوجه می شود که او به طور تصادفی آینده ای متفاوت و بسیار بدتر را ایجاد کرده است ، جایی که آکوامن نیروهای آتلانتیس را برای کنترل ویرانه های اروپا علیه آمازونی های Wonder Woman رهبری می کند.

مینی سری The Deadman and the Flying Graysons توسط J.T. کرول ، میکل جانین و فابریزیو فیورنتینو می گوید که چگونه دیک گریسون در این جهان هرگز والدین خود را به دلیل هجوم مردم از دست نداده و به اولین رابین بتمن تبدیل نشده است، او با آنها در سیرک هیلی ادامه میدهد. سیرک همچنین از کلاه ایمنی سرنوشت به عنوان بخشی از پیشگویی کنت نلسون استفاده می کند و باعث جلب توجه ارتش آمازون می شود. آنها والدین دیک را می کشند ، اما او با کلاه ایمنی و مرد آکروباتی فرار می کند. این سری با ملاقات دیک با قهرمان انگلیسی بریتانیا و پیوستن او به مقاومت در برابر آمازونی ها پایان می یابد. در صفحه آخر ، دیک کلاه ایمنی را در دست گرفته و می گوید: “به من بگوئید دکتر سرنوشت”.

دکتر سرنوشت دوست دارد با گربه اش گپ بزند

در جدیدترین سری دکتر سرنوشت ، پل لویتز و سانی لیو یک مالک دیگر برای کلاه سرنوشت معرفی کردند. این بار ، آنها احتمالاً با تجدید نظر در خرد قرار دادن تمام خرد مصر به دست یک شخص سفیدپوست ، دکتر سرنوشتی مصری-آمریکایی ایجاد کردند ، دقیقاً مانند جیمز رابینسون چند سال قبل در زمین 2 # 9. خالد ناسور دانشجوی پزشکی است که به دنبال هدیه برای دوست دختر خود در موزه بروکلین است.

کلاه ایمنی سرنوشت که با مجسمه ایزدبانوی گربه مصری باستت به نمایش درآمده است ، به او می گوید که او باید علیه آنوبیس ، خدای مرگ مصر ، که نقشه های خود را برای طغیان روی زمین در پیش دارد ، بجنگد. باستت خودش را در طول سری نشان می دهد تا خبرهای خالد را نگه دارد. او به جای اینکه در جلال و بزرگی خود ظاهر شود ، ترجیح می دهد گربه خالد ، پاک را در اختیار داشته باشد ، که منجر به ایجاد تصویر سورئال از اظهارات الهی از دهان گربه می شود.

کمیک مردان ایکس بر علیه هالک
کمیک جنگ های آپوکالیپس
کمیک خزنده شب – شیطان درون
کمیک مهمانی برای خزنده شب
کمیک اولتیماتوم
کمیک جنگ های بینهایت
کمیک ثانوس – ضرورت
توضیح داستان ولوورین در MCU
تایم لاین و معرفی فیلم های مردان ایکس
توضیح کل جدول زمانی MCU
توضیح کاملی در مورد جعبه های مادرباکس
توضیحی در مورد تاریخچه و وقایع هایدرا
سریال ها و فیلم هائی که در سال 2021 منتظر آنها هستیم
ناراحت کننده ترین لحظه ها در کمیک های مارول
10 ابرقهرمان که می کشند
کمیک سوپرمن – بالا در آسمان
کمیک تشکیلات سوپرمن

درباره ی Mehrdad

مطلب پیشنهادی

توضیح قدرت های موربیوس در سونی

  موربیوس، خون‌آشام زنده مدت‌هاست که چهره‌ای پنهان در دنیای مارول بوده است. موربیوس به …

8 دیدگاه

  1. سلام
    خیلی ممنونم آقای علیزاده، این مقاله هم مثل همه مقالات معرفی شخصیت ، غنی بود و اطلاعات مفیدی رو انتقال میداد، خسته نباسید، من از دکتر فیت خوشم میاد، بنظرم شخصیت پردازی جالبی داره و اینکه از قدیمی ترین ها هم هست.

  2. سلام
    مقاله خیلی خوب بود حال کردم خسته نباشید

  3. THOR LOVER تو توی کامیکان فالیت داری مگنه

  4. آقای علیزاده خیلی ازتون ممنونم بخواتر حقایق نا گفته

  5. سلام آقای علیزاده، عید بر شما و همه دست اندرکاران عزیز سایت و اعضای دوست داشتنی مبارک باشه، خیلی ببخشید بابت اسپم، اما بنظرتون بهترین کمیکی که تا الان ترجمه کردید چیه؟‌ ممنون میشم جواب بدید، بازم ببخشید بابت اسپم.

دیدگاهتان را بنویسید